امامزاده
امامزاده
در دوران عهد عتیق امام زاده ده ما را چند بزرگتر مومن متددین صاحب فضایل اخلاقی راه می بردند
برای گذاران امور امام زاده چند حجره کوچولو جلو مسیر سر بالا یی امامزاده با خشت گل بنا شد تا امورات امامزاده روبراه بشه
اهالی روستا که اون بزرگتر ها را سرور سید خود فبول داشتن ، حتی کوچکترین بد اخلاقی را شایسته اون ها نمی دونستن
یکی از حجره های زیر پله امام زاده را پینه دوزی گرفت گیوه اهالی را وصله پینه می کرد
اهالی شاید کردار بد و غیر اخلاقی پینه دوز را نادیده می گرفتن ، اما از بزرگتر ها نه !
چند سالی امورات امامزاده به خوبی خوشی گذشت
که سر وکله روباه مکار اطراف روستا پیدا شد
پینوکیو قصه ما را اغفال کرد و گول زد
که چرا پینه دو زه از هر 5 تا گیوه که درست می کنه
یکی را به امام زاده می ده
از اونا اصرار و از پینه دوز ه انکار که الا و بلا باید
از هر 5 تا گیوه چهار تاش بدی امامزاده
پیر مرد بیچاره که چاره ای نداشت زیر فشار و حیله گری روباه مکار سر خم کرد و
سهم امامزاده را بیشتر و بیشتر کرد
رسید به جایی که مجبور شد
کم فروشی کنه – گرا نفروشی کنه – تقلب کنه و ....
خلاصه سر مردم ده را هر جوری که شده شیره بماله تا سهم امامزاده را بیشر و بیشتر بشه
این بود که دوستی – مهربونی – عشق صفا از روستا چشم بست
دیگه کسی گیوه ها شو برای تعمیر دم حجره پینه دوز ه نمی برد
بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود
کارشناس خدمات پرواز